منافع ملي ارجح است – سارا معصومي

منافع ملي ارجح است – سارا معصومي

زنگ‌ها در ايالات متحده امريكا براي دونالد ترامپ، چهل و پنجمين رييس‌جمهور اين كشور به صدا درآمده است. جو بايدن نامزد دموكرات‌ها در اين رقابت نفس‌گير با ۷۶ ميليون راي توانست دونالد ترامپ را به رييس‌جمهور يك دوره‌اي تبديل كند و راه بازگشت دموكرات‌ها‌ به كاخ سفيد ۴ سال پس از ترك آن توسط باراك اوباما را هموار كند. انتخابات ۲۰۲۰ ايالات متحده در ايران به نسبت دوره‌ها  پيشين اين رقابت‌ها با حساسيت بيشتري هم از سوي عامه مردم و هم دولتمردان دنبال شد. هرچند كه در موضع‌گيري‌هاي رسمي هنوز و همچنان گفته مي‌شود كه براي جمهوري اسلامي ايران جو بايدن با دونالد ترامپ فرقي ندارد درست مانند سال ۲۰۱۶ ميلادي كه گفته مي‌شد تفاوتي ميان هيلاري كلينتون دموكرات و دونالد ترامپ جمهوري‌خواه وجود ندارد، اما تجربه زمامداري ترامپ در ۴ سال گذشته نه فقط به ايران بلكه به نزديك‌ترين متحدان ايالات متحده در اروپا هم نشان داد كه ويژگي‌هاي فردي و سابقه سياسي رييس‌جمهور ايالات متحده مي‌تواند جهان را دچار سردرگمي كرده، ائتلاف‌ها را شكننده‌تر از پيش ساخته و چندجانبه‌گرايي را قرباني يك‌جانبه‌گرايي كند. تنها چند ساعت پس از اعلام برتري نهايي جو بايدن بر رقيب مستقر در كاخ سفيد بود كه رهبران جهان از دوستان ايالات متحده در شرق تا متحدانش در اروپا پيام‌هاي تبريك خود را خطاب به جو بايدن نوشتند و آرزوي روزهاي بهتر در روابط دوجانبه كردند. لذا اعتراف به خرسندي از نتيجه انتخابات ايالات متحده بيش از آنكه ابراز رضايت از پيروزي جو بايدن باشد بيان رضايتمندي از پايان دوره رياست‌جمهوري دونالد ترامپ است.  درباره آنچه ترامپ بر سر رابطه همواره تيره و تار ايالات متحده با جمهوري اسلامي ايران آورد بسيار گفته و نوشته شده است: از خروج از توافق هسته‌اي تا بازگرداندن تحريم‌هاي هسته‌اي، از تعريف سياست فشار حداكثري تا ترور سردار شهيد قاسم سليماني، از ايجاد رعب و وحشت و از هرگونه كار با تهران تا توسعه روزانه ليست تحريم. در چنين شرايطي نه پيگيري انتخابات ايالات متحده از سوي ايرانياني كه مهم‌ترين هدف تحريم دولت ترامپ بودند، عجيب و غريب است و نه بحث درباره تاثير حضور فردي متفاوت از ترامپ در كاخ سفيد بر رابطه تهران و واشنگتن، كراهت دارد.

آنچه در اين ميان قابل انتقاد است، تبديل كردن نتيجه انتخابات ايالات متحده به سوژه‌اي براي افتراق در داخل كشور است.
شايد اگر واقع‌بينانه‌تر نگاه كنيم در چند ماه منتهي به برگزاري انتخابات هم كم نبودند چهره‌هاي سياسي داخلي يا طرفداران اصولگراها يا اصلاح‌طلب‌هايي كه پيروزي نامزد دموكرات‌ها در انتخابات ۲۰۲۰ را مساوي با افزايش شانس جريان اصلاح‌طلب در داخل براي پيروزي در انتخابات ۱۴۰۰ و بالا رفتن دست نامزد جمهوري‌خواهان را برابر با بالا رفتن شانس اصولگراها در انتخابات سال آتي مي‌دانستند. مساله مذاكره با ايالات متحده همواره سوژه‌اي براي حمله دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب به يكديگر در حداقل سه دهه گذشته در ايران بوده اما تجربه‌هاي متعدد نشان داده كه مجموعه نظام فارغ از آنكه دولت وقت در اختيار كدام جناح سياسي است با توجه به مصلحت عمومي و منافع ملي، هرگاه رايزني، گفت‌وگو يا مذاكره موردي با امريكا را در راستاي تامين منافع ملي دانسته از آن ابايي نداشته است. بر همين اساس مي‌بينيم كه در هر كدام از دولت‌هاي پس از انقلاب اسلامي ما شاهد نوعي از تماس ميان تهران و واشنگتن در سوژه‌هاي موردي بوده‌ايم. آخرين نمونه و ملموس‌ترين اين تجربه‌ها نزد افكار عمومي برجام است كه مذاكرات آن از پيش از دولت حسن روحاني آغاز شد. در جريان مذاكرات هسته‌اي نيز رهبري هر چند در بزنگاه‌هاي مختلف توصيه‌ها يا هشدارهايي را درباره اين مذاكره مطرح كردند اما هيچ‌گاه حمايت خود از تيم مذاكره‌كننده را دريغ نكردند. مذاكرات دوجانبه ايران با ايالات متحده در عمان زماني آغاز شد كه تهران در موضع ضعف نسبت به ايالات متحده يا ساير كشورهاي حاضر در گعده ۱+۵ قرار نداشت و همزمان برگه‌هاي امتياز قابل توجهي براي مذاكره داشت. در چنين فضايي مذاكره يعني درك فرصت براي كاستن از فشار سياسي و اقتصادي بر ايران. در زمان مذاكرات برجام نيز به كرات گفته شد كه اين توافق و روند مذاكره، تصميم نظام است و چه اين دولت و چه دولت‌هاي قبلي مجري تصميم‌هايي هستند كه در سطح عالي با در نظر گرفتن جميع مصالح اتخاذ مي‌شود. با اين‌ همه با برجام در ايران نيز همان برخوردي صورت گرفت كه در ايالات متحده ميان دموكرات‌ها و جمهوري‌خواهان. برخي اصلاح‌طلبان اين توافق را دستاورد عظيم خود خوانده و در مقابل اصولگراياني صف كشيدند كه برجام را از صفر تا صد محكوم و مستحق نكوهش خواندند. سير تحولات نشان داد كه تبعات جناحي كردن توافقي كه مقدمات آن از دولت اصولگرا آغاز و در دولت حسن روحاني به سرانجام رسيد چه بود.
امروز نيز ما دوباره در معرض تكرار همين اشتباه قرار گرفته‌ايم و در حالي كه اين مردم عادي هستند كه بيشترين بار فشار اقتصادي را تحمل مي‌كنند ما باز هم شاهد گروكشي‌هاي سياسي درباره نتيجه انتخابات ايالات متحده هستيم! اصلاح‌طلب‌هايي كه پيروزي جو بايدن را معياري براي افزايش شانس پيروزي كانديد مشخص نشده خود در انتخابات رياست‌جمهوري ۱۴۰۰ مي‌دانند و اصولگراهايي كه گمان مي‌كنند شكل‌گيري هرگونه ارتباط ميان ايران و دولت جو بايدن در چند ماه پيش رو، نامزد فعلا نامشخص آنها در رقابت‌هاي سال آينده را از دفتر رياست‌جمهوري دورتر مي‌كند. دو جناح سياسي يا طرفداران آنها در حالي نتيجه انتخابات در ايالات متحده را در تهران مصادره به مطلوب مي‌كنند كه تجربه مذاكرات بين‌المللي نشان داده زماني كشور مدنظر بيشترين دستاوردهاي پشت ميز مذاكره خارجي را به دست مي‌آورد كه نخست در داخل كشور از شكاف عميق سياسي ميان دو جناح اصلي سياسي خبري نباشد و دوم آنكه يك جناح مذاكره با طرف مقابل را بيش از آنكه در چارچوب تامين منافع ملي تامين كند در قالب دستاورد حزبي نگنجاند. ايران در سه سال گذشته در جنگ نابرابري با ايالات متحده قرار گرفته است؛ جنگي كه در آن شايد از توپ و تانك و موشك خبري نبوده اما فشارهاي سياسي، اقتصادي، دارويي و درماني، امنيتي كه واشنگتن بر تهران تحميل كرده كم از جنگ نداشته است. در چنين شرايطي نخستين رسالت اخلاقي گروه‌هاي سياسي در داخل كشور تلاش براي كاستن از بار فشار تحريم بر مردم عادي و عادي‌سازي رابطه اقتصادي و تجاري ايران است.
نبايد فرصت‌هاي رفع تحريم را ناديده گرفت و نبايد با ذوق‌زدگي از مذاكره انتظارات غيرواقعي و اميدهاي واهي ساخت. نكته‌اي كه موافقان و مخالفان مذاكره در اين مقطع فراموش كرده يا عمدا آن را به گوشه‌اي از ذهن پرتاب كرده‌اند، اين است كه «نه جنگ و نه مذاكره» سياست دايمي و ثابت ايران نبوده و گواه اين ادعا هم موارد متعددي از مذاكره ميان تهران و واشنگتن در ۴۰ سال گذشته است. جمهوري اسلامي ايران تصميم براي مذاكره با امريكا را منطبق با رفتار دولت‌هاي اين كشور به‌روزرساني كرده و شاهد بوديم كه در دوره باراك اوباما زماني كه ايران فرصت تامين منافع ملي خود پشت ميز مذاكره را ديد، از اين رويارويي ديپلماتيك پرهيز نكرد و البته در چهار سال گذشته با درك بازي سياسي ترامپ و تعريف دوگانه «يا مذاكره يا جنگ اقتصادي تا تسليم شدن تهران»، اين گفت‌وگو را تامين‌كننده منافع ملي نديد. براي جمهوري اسلامي ايران مذاكره هيچ‌گاه خط قرمزي ابدي نبوده و نگاه تهران به هر گونه گفت‌وگو ابزاري براي تامين حداكثري منافع بوده است. فراموش نكنيم كه مقام معظم رهبري در دوره هشت ساله رياست‌جمهوري باراك اوباما دو بار پاسخ نامه‌هاي مكتوب او را دادند و در نهايت هم هر چند تاكيد داشتند كه دولت امريكا قابل اعتماد نيست، اما از مذاكره‌كنندگان بيشترين حمايت را كردند. امروز در حالي كه بخش قابل توجهي از مردم از شعارهاي حزبي دلزده و عملكرد نظام را به قضاوت نشسته‌اند، اولويت اصلاح‌طلب و اصولگرا بايد تامين منافع ملي و نه بازي با كارت انتخابات كشوري ديگر در صحنه سياست داخلي باشد.