قله‌های تاریخ هنر و فرهنگ دست به دست هم می‌دهند تا خواننده‌ای بشود محمدرضا شجریان.

مولانا، حافظ، سعدی، سایه و مهدی اخوان ثالث و… باید سروده باشند؛ پایور، محجوبی، لطفی، علیزاده، شهناز، نی داود، کلهر، مشکاتیان و… باید ساخته و نواخته باشند؛ و زمانه باید چنان پرفراز و نشیب باشد که هوشمند مرد راه، ادراکش از تلخ و شیرین روزگار را به قالب الحان بریزد و جلوه کند، تا شجریان تاریخی زاده شود.
زمانه باید صد سال به حال و هوای مرغ سحر معنا بدهد تا خواننده‌اش آن معنا را بر فراز تاریخ، زمزمه کند، فریاد بکشد و دل و دماغ آدمیان را به سرزمین آزادی بکشاند.
دینداری و مظاهرش باید محل مناقشه شوند تا ربّنا به سیاست آغشته شود؛ و موسیقی رنگ اعتراض بگیرد تا معنا از زیبایی موسیقایی و دینداری فراتر رود.
زمانه باید تفنگ به دست بگیرد.وخواننده بخواند  «تفنگت را زمین بگذار» تا موسیقی رنگ و رِنگِ ضدخشونت بگیرد و کارکرد هنر با آزادگی در هم آمیزد.
و این گونه هزاردستان تاریخی زاده می‌شود، ایستاده بر قله‌ها، و موسیقی «بیداد» می‌کند، خواننده «در خیال» آدمیان  «سرو چمان»ی می‌شود که  قصه‌های  «دل مجنون» روایت می‌کند،  «سرّ عشق» می‌گوید و آوازش گاه به گاه، از سه گاه تا راست پنجگاه،  «چشمه نوش» می‌شود و صدایش روح الارواح  برای خسته دلانی که سودای آن دارند تا «دل شدگان» باشند.
شجریان این گونه بر شانه غول‌ها، زاده تاریخ، هشتاد ساله می‌شود، اگرچه بسیار پیش از آن بر صحنه تاریخ هنر و جامعه ماندگار شده بود.  خدایش عزت، سلامت و رحمت عطا کند.
*عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

این خبر را به اشتراک بگذارید :