پسری که دیگر روی سکوها نیست… ✒️شبنم روحی

پسری که دیگر روی سکوها نیست… ✒️شبنم روحی

حمیدرضا صدر راوی عاشقانه های مستطیل سبز که با کلماتش زیبایی دوچندانی به آن می بخشید، درست همان جایی نشسته بود که مرگ انتظارش را می کشید و حالا پسر فوتبال دیگر روی سکوها نیست!پسری که دیگر روی سکوها نیست...

لقب شاعر فوتبال جهان سال هاست از آن مرد برزیلی است و تا امروز هم رونالدینیو صاحب بی چون و چرای آن مانده اما برای عاشقان ایرانی این پدیده مردی خارج از مستطیل سبز که نه مدالی برگردنش افتاد، نه خالق گل ماندگاری بود و نه جامی بالای سر برده بود یک شاعر برای فوتبال وجود داشت. حمیدرضا صدر.

مردی که هر فوتبال‌دوستی قبل از پایان تیتراژ ابتدایی گزارش ورزشی دل دل می کرد که او کارشناس برنامه باشد؛ همانی که می توانست همه را شیفته تیم محلات اسکاتلند کند یا در کمتر از یک ساعت با آن کلمات جادویی ما را یک هوادار دو آتشه دربی کانتی کند.

حمیدرضا صدر که همیشه کت های تیره برتن داشت، با موهای پریشان و قهوه ای رنگ و آن صورتی که نمی خندید زیباترین تعبیرها را برای معشوقه اش یعنی فوتبال کنار می گذاشت. حرکات دست هایش گاهی بهتر از هر جمله و کلمه ای مخاطب را مجذوب می کرد و شاید در آن لحظه دوست داشتی فوتبالی پخش نشود و او فقط فوتبال را توصیف کند.

صدر چندین بار تاکید کرده بود که هیچ صحنه و اتفاقی در فوتبال تکراری نیست و آن ضربه پله در فرار به سوی پیروزی هیچ گاه شبیه همانی نمی شود که رخ داده و فقط باید آن لحظه را دید اما اگر کسی مثل خودش برایش از فوتبال می گفت شاید نظرش تغییر می کرد. او هیچ گاه نفهمید تصور کردن فوتبال با واژه هایش چقدر لذت بخش است. صدر نه از دفاع خطی می گفت، نه از سیستم و تاکتیک های روز دنیا؛ او فقط فوتبال را کنار هواداران می دید و از عشق مشترکشان برای آن ها صحبت می کرد.

صدر مجنون فوتبال بود و دست سرنوشت هم او را به خواسته اش رساند: نمردن وسط یک تورنمنت! وقتی او این آرزو را به زبان آورد شاید بعضی به آن خندیدند یا برخی آن را یک شعار قلمداد کردند اما مرگ منتظر پایان آخرین تورنمنت زندگی دکتر ماند تا او را به خواسته اش برساند و از بدحادثه وقتی آمد حمیدرضا دقیقا همون جا بود.

جمله پایانی و همیشگی صدر برای هواداران شکست خورده این بود که زندگی هنوز هم جریان دارد؛ تورنمنت آینده، بازی و روزهای بعد. باید امیدوار بود اما این بار همه آینده بدون راوی عاشقانه های فوتبال ادامه دارد و دیگر هیچ بازی ما را به هیچ کجای تاریخ فوتبال نمی برد.

آقای دکتر صدر راست می گفت؛ همه زندگی شکست و جدایی‌ست…