احمد پس دوستان من دعایی، محتشمی و… کجایند – جاوید قربان اوغلی

احمد پس دوستان من دعایی، محتشمی و… کجایند – جاوید قربان اوغلی

خبر بســیار تلخ و ضایعه بسیار سنگین بود. سیدمحمود دعایی، ســرو بلند نهضت، یار وفادار امام و بانگ رسای خمینی در ایام داغ و درفــش تا عزلت، در روز عروج ملکوتی مقتدای خود رخ در نقاب خاک کشــید و به جوار حق پر گشود؛ روحانی بی ادعایی که تندیس فروتنــی و تواضــع بود. رحمــت و رضوان خدا بر او باد که شــاهد صادقی بر «عاش سعیدا و مات سعیدا» بود.شاعر بلندآوازه ای در رثای جهان پهلوان تختی سروده بود:

از این پس بی تو ایران شهر درفش افتخاری بر بازوی کدامین یل برافرازد؟
به دل مهر که بسپارد؟

درمانده ام. قلم عاجــز از بیان قطره ای از اقیانوس بی کران گوهر وجود «دعایی» اســت.

کســی که در عنفوان جوانی چونان ابراهیم خلیــل به میان آتش رفت و در حلقه اول یاران خمینی قرار گرفت. در سال های غربت مشاوری امین برای مقتدای خود بود و تا آخرین لحظه حیات بر عهدی که با او بسته بود، وفادار ماند.
چند ســال قبل یکی از اعضای دفتر امام تعریف می کرد پس از ورود امــام به ایران، دعایی، محتشــمی پور و دیگر روحانیونی که در نجف حلقه اول یاران خمینی بودند، بدون چشمداشت به گوشه ای رفتند تا راهی را که ۱۵ سال قبل برگزیده بودند، این بار پس از پیروزی در گوشه ای ادامه دهند و باری از دوش انقالب بردارند.

امام که متوجه غیبت آنها شــده بود، روزی به حاج احمد گفته بود: «احمد پس دوستان من دعایی، محتشمی و… کجایند؟». دعایی، توسلی، محتشمی، فردوسی پور و… تاریخ نانوشته زوایای پنهان ســلوک و رهبری امــام بودند. تاریخ مبارزه امــام با تحجر و متحجرانی کــه خون به دل امام کردند؛ همانانی که کاســه آبی را که مصطفی در آن آب نوشــیده بود، آب کشــیدند. جریانی که امام پیش بینــی کرده بود، پــس از من و برای انتقــام از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت هایی که من آنها را ناروا می دانم، بزنند و با آتشــی که باید من را بسوزانند، آنان را بسوزانند و احیانا به صورت دفاع از من، انتقام من را از آنها بگیرند.

دعایی قامت استوار مبارزه با تحجر، خرافه پرستی و دین فروشان زاهدنمایی اســت که در پشت سر امام پنهان شده اند تا به اندیشه و آرمان های متعالی و مترقی ایشان ضربه بزنند. دعایی نمــاد «وصل» بــود. نامهربانی دوســتان را به جان خرید و با فراخی ســینه ای که به پهنــای دریا بود برای همدلی دوســت داران امام و انقالب، از آبروی خود مایه گذاشــت. برای دعایی اتحاد وفاداران به ایران و انقالب شاقول تالش و کوشش بود و در ایــن راه از لوم الئمان بیمی بر خــود راه نداد.

روزنامه اطالعــات را کــه امام به او ســپرد، به پایگاهــی تبدیل کرد که مروج اعتــدال، رواداری، وفاداری به امــام و آرمان های انقالب اندیشــمندان، هنرمندان و شعرای دلســوخته کشور بود. بیش از ۴۰ ســال بود که دعایی را می شــناختم. پس از شهادت حاج مهدی عراقی و حوادثی که بر کیهان رفت، به اتفاق دوســتانی
چون جــالل رفیع و… بــه اطالعات هجرت کردیــم. به جرئت می توانم ادعا کنم پس از رخدادهــای ۱۳۸۸ و اتهاماتی که به او زدند، در سراشــیب افتاد. مرگ ناباورانه محتشمی پور، رفیق و همراه او در سال های نهضت که او نیز پس از آن حوادث غم بار، هجرت را برگزید، داغ ســهمگینی بر جسم نحیف و روح لطیف دعایی بود. این فراق یک سال طول کشید تا روح دعایی به سوی خمینی و محتشمی پور پر کشید.نلسون ماندال در مراسم تشییع پیکر والتر سیسولو، رفیق و همراه خود در دوران مبارزه، گفت: مطمئن هستم وقتی نوبت من فرابرسد، والتر در آن جهان در صف اســتقبال کنندگان به من خوشامد خواهد گفــت. دعایی عزیز رفت و با رفتنش داغ ســنگینی بر دل کســانی گذاشت که شیفته مشی و مرام و مردانگی او بودند.

خوشــا به حــال دعایی که خمینــی و محتشــمی پور در صف استقبال کنندگان به او خوشامد خواهند گفت.
گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را به جوی می شمرد