مازنی: اختلافات ما بر اشتراکات ما تاثیر گذاشته است، این واقعیتی است که ما گرفتار آن هستیم / راه حل این است که نظر مخالف را بپذیریم و با هم گفت وگو کنیم
احمد مازنی در مراسم عزاداری هیات عشاق الائمه حزب مردم سالاری گفت: اختلافات ما بر اشتراکات ما تاثیر گذاشته است، این واقعیتی است که ما گرفتار آن هستیم. راه حل این است که نظر مخالف را بپذیریم و با هم گفت وگو کنیم.
متن کامل سخنرانی در پی می آید:
این دو سه روز با سه مناسبت بسیار سوزناک مواجه هستیم. شهادت یا رحلت خاتم انبیاء، محمد مصطفی(ص)، به روایتی شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی (ع) و همچنین شهادت حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)، ولی نعمت ماست.
وی با اشاره به اینکه سال گذشته هم به گمانم چنین شبی یعنی بین شب ۲۸ ام و سی ام ماه صفر در این مراسم گفتم: مهم ترین وجه مشترک این سه مناسبت “دین” است. چون اینها آورندگان دین و پیشوایان دین الهی هستند.
حجت االاسلام مازنی در ادامه با بيان اینکه در مراسم سال گذشته مطلبی تحت عنوان “ضرورت خانه تکانی در فهم دین” مطرح کردم. افزود: امشب به نظرم رسید که در همین چهارچوب اما با عنوان دیگر یعنی عنوان “موانع درک درست دین” صحبت کنم که تبعاً وقتی موانع مطرح شود در نقطه مقابل آن عوامل درک درست دین مطرح میشود.
وی خاطر نشان کرد: اولین مانع برای فهم و درک درست دین، جهل است. جهل در منطق قرآن و حدیث به دو معنا آمده است. یکی در نقطه مقابل علم و دیگری در نقطه مقابل عقل است. یعنی وقتی گفته میشود جهل مانع درک درست دین است، یعنی تحقیق نکردن، مطالعه نکردن و کتاب نخواندن مانع درک درست دین است. اگر ما در نقطه دیگری از دنیا متولد شده بودیم تبعاً مذهب ما مذهب غالب آن منطقه بود. وی گفت: من برای خودم با اینکه سالها در لباس ترویج و تبلیغ دین هستم، تلاش کردم خودم علاوه بر یافتههای سنتی، که جای قدرشناسی دارد، در حد فهم خود برای خودم پاسخ پیدا کنم. من در تحقیقی که درباره نظریههای مربوط به هدفهای واقعه عاشورا داشتم، به کتاب حسین (ع) فی الفکر مسیحی برخورد کردم که ترجمه فارسی آن حسین(ع) در اندیشه مسیحیت است. آقای آنتوان بارا این کتاب را نوشته است. ایشان دریافتی از حسین (ع) دارد که با جملهای در فیلم سینمایی روز واقعه شباهت دارد. میگوید: “همه حجت مسلمانی من حسین بن علی (ع) است.” آن حضرت در همه ادیان، مذاهب و مکاتب و حتی غیرموحدین مرید دارد. ما مرید چنین کسی هستیم. احساس کردم اگر این مطالعه و تحقیق این نتیجه را برای من داشته باشد خیلی ارزشمند است که همین اندازه با شما به اشتراک بگذارم که “همه حجت مسلمانی من و تشیع من حسین بن علی (ع) است.” یعنی گاهی انسان به یک مسئله یقین پیدا میکند که صد کتاب و صد کار علمی پاسخ به آن تردید و شک و سوال را نمیدهد که البته این هم مبنای علمی دارد. اما معنای دیگری که درباره جهل گفته شد، جهل در نقطه مقابل عقل است. باب اول کتابهای حدیثی ما :کتاب العقل والجهل” است یعنی عقل در مقابل جهل. پس یکی از موانع درک درست دین استفاده نکردن از عقل برای فهم دین است. اینجاست که باز به حسین بن علی (ع) رجوع میکنیم، در زیارت اربعین، امام صادق(ع) خطاب به خداوند می گوید: حسین بن علی (ع) خون قلب خود را داد تا بشریت از آن سرگردانی بی تحلیلی که عقل از کار می افتد، خارج شود و حق را بتواند تشخیص دهد.
مازنی با تاکید بر اینکه پس اولین مانع درک درست دین جهل است. افزود: مانع دوم تعصب است. تعصب یعنی انسان یک کاری را انجام میدهد که برای انجام آن کار هیچ منطق و استدلالی هم ندارد، اما اصرار میکند همین که من میگویم و همین کاری که میکنم درست است. این تعصب گاهی به قطبی شدن یک جامعه برمیگردد. جامعه وقتی دوقطبی یا چندقطبی میشود، آدمهایی که درون یک قطب قرار میگیرند قدرت تشخیص حقیقت دین را پیدا نمیکنند، به عبارتی تشخیص حقیقت را پیدا نمی کنند.
دوقطبی به این معنا نیست که دو جریان درجامعه شکل بگیرد که یک جریان، یک موضعی داشته باشد و جریان دیگر موضع دیگر! این اشکالی ندارد! این خیلی هم میتواند منطقی باشد به شرطی که بر اساس یک رفتار گفت وگو محور، و بر مبنای آزادی در عرصه اندیشه، منطق در عرصه گفت وگو و قانون در عرصه عمل باشد. این هیچ مشکلی ندارد اما دوقطبی بدین معنا نیست! دوقطبی بدین معناست که اگر یک قطب گفت ماست سفید است، قطب دیگر باید بگوید ماست سیاه است. بنابراین بدیهیات را انکار میکنند و با ان مخالفت میکنند. به این امر دوقطبی گفته میشود که چشم و گوش بسته میشود. چشم نمیبیند، گوش نمیشنود. این برای فهم دین مانع ایجاد میکند، حقیقت دین را انسان نمیتواند بفهمد. قطبی شدن بخشی از آن تعصب است. الان در جامعه ما کسی نمیتواند منکر وجود بحران باشد. مسئله، مشکل، بحران و حتی ابربحران داریم.
وی با تاکید بر اینکه به صورت ترکیبی، در ابعاد مختلف سیاسی، روابط بین الملل، اقتصادی و اجتماعی این بحران وجود دارد. گفت: هر کسی از ظن خود برای این بحران راه حل ارائه میدهد. کسی منکر این مسائل و مشکلات نیست.
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس دهم در ادامه گفت: جمعی پیدا میشوند جلسه میگذارند، بحث میکنند، کار کارشناسی میکنند و برای این بحران راه حل پیشنهاد میدهند و میگویند از نظر ما این بحران است و این سه راه حل ممکن است باشد و ما راه حل سوم را انتخاب میکنیم. شما میتوانید بگوئید ما راه حل اول را انتخاب میکنیم یا راه حل دوم بهتر است و یا راه حل چهارمی وجود دارد یا همین راه حل سوم را گفت وگو کنیم و بر اساس مبنای گفت وگو محور راهی برای مشترکات پیدا کنیم. وی خاطر نشان کرد: درجامعه ایران الان این مسئله را داریم که اختلافات ما بر اشتراکات ما تاثیر گذاشته است. این واقعیتی است که ما گرفتار آن هستیم. راه حل این است که نظر مخالف را بپذیریم و با هم گفت وگو کنیم. کشف حقیقت از طریق گفت وگو و تعامل و طرح مسائل میسر است. رسانههای مختلف اینها را مطرح کنند. گفت وگو، نه مناظره! من هیچوقت این چیزی که به نام مناظره در جامعه مطرح میشود و نوعاً برای رو کم کنی است و کسی چیزی میگوید و برای او دست میزنند و فرد دیگری چیز دیگری میگوید که برای او دست بزنند و فرد مقابل را هو کنند را نپذیرفتم.
مازنی افزود: یک زمانی یکی از دوستان روحانی ما که به لحاظ سیاسی همفکر ما نیست، به من گفتند یک دانشگاهی دو نفری مناظره کنید و من نپذیرفتم چون دو آخوند میرویم و من یک چیزی میگویم یک عده برای من دست میزنند و شما را مسخره میکنند و یک عده دیگر من را مسخره میکنند و برای شما دست میزنند.
هر دو آخوند مضحکه خاص و عام میشویم غافل از اینکه در نهایت جامعه به جهل مرکب میرسد و میگوید همه بیخود میگویند. گفت وگو این نیست. گفت وگو به این معناست که اگر من و شما به این نتیجه رسیدیم که حرف شما درست است من بپذیرم یا بگویم ۵۰ درصد حرف شما را قبول دارم و یا شما ۵۰ درصد حرف من را قبول داشته باشید. وقتی این گفتگو نباشد متعصبانه و کورکورانه روی یک چیزی که فکر میکنیم درست است اصرار میکنیم و حقیقت کشف نمیشود و جامعه نیز گرفتار منازعات و دعواهای ما میشوند.
وی با تاکید بر اینکه در حوزه تعصب یکی دیگر دیگری بیان کنم که مثلاً بحث اینکه آیا ما در اسلام هم جنگ و هم صلح هم داریم یا خیر؟ گفت: آیا پیامبر عزیز اسلام(ص) در رفتار و زیست اجتماعی، سیاسی خود صلح هم داشتند یا خیر؟، ائمه (ع) چطور، آیا امام حسین (ع) برای صلح تلاش کردند یا خیر؟ اتفاقاً این حدیث شریف رسول الله(ع) که درباره حسنین(ع) فرمودند، برداشتی که شده شاید درست نباشد. حسن و حسین هر دو امام هستند، چه قیام کنند و چه در خانه بنشینند و صلح کنند. میگویند امام حسن (ع) مصداق قعود کننده و حسین (ع) مصداق قیام کننده است. لکین معنای درست این است که هم امام حسن (ع) قیام و جهاد کرده و هم امام حسین (ع) تلاش برای صلح کرده و جهاد هم کرده است. ده سال در دوران حیات معاویه به پیمان صلح امام حسن (ع) پایبند بود. در واقعه کربلا هم آنقدر که امام حسین (ع) برای پیشگیری از جنگ و تلاش برای اینکه آن فاجعه اتفاق نیفتد تلاش کرد، برای شهادت آنقدر تلاش نکرد. ولیکن چه میشود؟ همین آقایی که اخیراً در یکی ازشبکههای تلویزیون ما صحبت میکرد که صاحب نظر تاریخ است، گفتند امام حسین (ع) مذاکره نکرد و شما برای اینکه برجام را درست کنید میگویید امام حسین (ع) مذاکره کرده است. شیخ مفید که هم متکلم و هم فقیه و هم مورخ است همان سیری که در تاریخ طبری نوشته شده، همان سیر را عیناً نوشته که امام حسین (ع) مکرر در محل بین خیمه سپاه امام حسین (ع) و سپاه دشمن با عمر سعد نشسته اند و با هم حرف زدند. حرف زدند، گفت وگو کردند، گپ زدند، مذاکره کردند. هر اسمی میخواهید روی این بگذارید. این چه بود؟ دو به دو با هم حرف زدند، رو در رو هم حرف زدند، غیرمستقیم هم مذاکره نکردند. طرف هم عمر بن سعد بوده است. سه پیشنهاد از امام حسین (ع) مطرح شد و بعد بحث است که سه پیشنهاد بود، دو پیشنهاد بود یا یکی بود. سه پیشنهاد اینکه به شام برویم، به یکی از سر حدات برویم، به همان جایی که آمدیم برگردیم. چه شد که امام حسین (ع) فرمود هیهات من الذله؟ در انتها به امام (ع) گفتند شما راهی جز این ندارید که در کوفه دست در دست عبید الله بن زیاد، پسر مرجانه، بگذارید و از طریق او با یزید بیعت کنید و بعد او تصمیم بگیرد چه رفتاری با شما داشته باشد. امام (ع) فرمود این نابکار پسر نا بکار، مرا بین مرگ باعزت و زندگی با ذلت مخیر کرده است، و دور باد از این خاندان که زیر بار چنین ذلتی برود!.
همین امامی که حاضر میشود به شام برود با یزید بن معاویه گفت وگو و تعامل کند به این نقطه که میرسد، میفرماید هیهات منا الذله! شرط عقل این است که امام حسین (ع) برای جلوگیری از فاجعه تلاش میکرد ولی آنها گوش نکرده بودند. مازنی با اشاره به توهین کارشناس صدا و سیما به روحانی و ظریف گفت: این آقا به عنوان اینکه از تاریخ حرف میزند به دلیل اینکه گرفتار این تعصب دوقطبی در جامعه ما است دانش و علم خود را کنار می گذارد و اخیراً هم میگوید فلانی اشعث بن قیس است و فلانی هم ابوموسی اشعری است. دیگری هم جواب میدهد که شما هم عبید الله بن زیاد هستید. چرا ما نمیتوانیم مثل آدم با هم حرف بزنیم؟ ایراد در چیست؟ این تعصبات وجود دارد. باید از اینها عبور کرد. هر یک هر اندازه سهم در عبور داشته باشیم واقعاً در دنیا و آخرت خداوند ما را کمک میکند. صادقانه وارد عرصه شویم، نقصها و معایب خود را بپذیریم. در فهم دین این تعصبات بسیار موثر است و مشکل ایجاد میکند.
آسیب تفسیرهای غلط از مهدویت
وی با بیان اینکه عامل سوم هم تحریف است، گفت: یعنی آنچه برای فهم دین نیاز داریم وقتی درکتابها و رفتار دینداران مطالعه و تحقیق میکنیم، میبینیم یک کارهایی شده که به صورت مادی یا معنوی دین را تحریف کردند. یکی از تحریفهایی که الان مصبتی برای جامعه ما شده است و مصیبتی برای غرب آسیا و دنیا شده، نگاه انحرافی به مسئله مهدویت و آخرالزمان است. من یک زمانی با یکی از دوستان صحبت از آقایی کردیم که گفته بود از فلانی استفاده شود و گفتم همان که منتظر ظهور است؟ چون خیلی در این زمینه فعال است. گفت مسبب الظهور است، نه منتظر ظهور! تصویری که از مهدویت ارائه میدهند این است که دنبال این برویم که امام زمان (عج) را بیاوریم. اگر کسی در این حد از معرفت رسیده باشد و این تلاش را بتواند کند و بتواند این مسئله را حل کند، دست او را میبوسیم اما با چه نگاهی؟
ایشان با اشاره به تفسیرهای غلط از مهدویت ادامه داد: آن آقایی که ۸ سال درکشور ما در قوه مجریه حضور داشت – این آقا خدمت مقام معظم رهبری رفته و به ایشان پیشنهاد کرده بود بودجه ای اختصاص داده شود و اتوبانی بین فرودگاه بین المللی امام (ره) تا جمکران بزنیم. آقا به بزرگراه قم- تهران اشاره فرمودند اما او گفته بود اگر همین جمعه امام زمان (عج) بیاید در ترافیک گیر نکند! این را آقای غلامعلی رجائی که اواخر عمر شریف آقایهاشمی رفسنجانی مشاور ایشان بود در خاطراتی که با آقایهاشمی دارد بیان کرده است. قبل از این کتاب هم از منبع دیگری با یکی دو واسطه شنیده بودم که مرحوم آقایهاشمی خدمت آقا میرود و میبیند آقا میخندد و علت را جویا شدند. گفت فلانی اینجا بود و این حرف را بیان کرد و من ابتدا فکر کردم شوخی میکند ولی جدی بود. چنین نگاهی که این طرف حاکم باشد و همین نگاه هم الان در فلسطین اشغالی حاکم است و افراطیهای آنجا میگویند موعود آخرالزمان حضرت مسیح و حضرت موسی است و این منطقه در اختیار ما قرار میگیرد و از این طرف هم گفته شود آخرالزمان این است که ما به فلسطین میرویم و آنجا را در اختیار میگیریم و حضرت مهدی(عج) میآید و غیره. تا جایی که بنده اطلاع دارم، از نظر فراوانی، بیشترین روایات، روایات مربوط به آخرالزمان و مهدویت است. اما از نظر روایات جعلی و دروغ هم بیشترین روایات دروغ در همین روایات است. خیلی سخت میشود که به استناد این روایات، به استناد این برداشتها جامعه را دچار مخمصه ای کنیم که جامعه اساساً این تفکر و نگاه را قبول ندارد. این به تحریف برمیگردد. یکبار خدمت مرحوم آیت الله حسن زاده آملی رسیده بودیم. اشاره ای به بحث مهدویت شد و ایشان گفته بودند ما همین اندازه به وجود انسان کامل اعتقاد داریم. ولیکن اینکه بخواهیم جنگ راه بیندازیم تا به هر طریقی است آقا بیاید، از انحرافات است و از این قبیل فراوان داریم. شخصاً معتقدم در مورد وجود مقدس حضرت بقیه الله (عج) اولاً همان اعتقاد انسان کامل است که بخشی از نظام تکوین است. ثانیاً بحث مشترک برای همه انسانهاست، امید به آینده است که بالاخره از عمر زمین الا یک روز باقی بماند آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. ثالثاً ما باید صالح شویم تا منتظر مصلح باشیم. خود را بسازیم و تربیت کنیم. برای حضرت و سلامتی ایشان دعا کنیم. برای آشنایی جامعه با مفهوم واقعی مهدویت تلاش کنیم. ولیکن با این فکرهای انحرافی اتفاقی میافتد که سلطان حسین صفوی فکر میکردند آخرین دولت قبل از ظهور هستند وافرادی هم به خارج از شهر با اسب میرفتند و میگفتند همین جمعه حضرت ظهور میکند. بعدها متوجه شدیم که پادشاه صفوی به جای اینکه حکومت را تحویل امام زمان (عج) بدهد تحویل محمود افغان داد. این نوع نگاه انحرافی است.







