محسن آرمین: باید از نقدها به بیانیه جبهه اصلاحات فارغ از نیات و مقاصد استقبال و از منتقدین منصف قدردانی کرد

محسن آرمین: باید از نقدها به بیانیه جبهه اصلاحات فارغ از نیات و مقاصد استقبال و از منتقدین منصف قدردانی کرد

متن نطق پیش از دستور محسن آرمین، نایب رییس جبهه اصلاحات در جلسه جبهه اصلاحات ایران بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران نقدها و واکنش‌های گسترده‌ای را در محافل سیاسی داخلی و خارجی و در سطوح رسمی و غیر رسمی نظام در پی داشت. نفس این واکنش‌ گسترده بیش و پیش از هر چیز نشان‌دهنده نقش، و تأثیر گفتمان اصلاح طلبی و جبهه اصلاحات به عنوان فراگیرترین تشکل سیاسی مستقل کشور است و یک بار دیگر پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بی پایگی تبلیغات هدفمند براندازان و رسانه‌های فارسی زبان وابسته را به نمایش گذاشت که با شعار پایان دوران اصلاح طلبی و اصلاح طلبان و امتناع سیاست ورزی مؤثر در داخل، به زعم خود کوشیده‌اند و می‌کوشند ثقل کنش‌گری مؤثر سیاسی را به خارج از کشور منتقل کنند.

لذا به گمان من صرفنظر از انگیزه‌ها و مقاصد این نقدها باید از آن‌ها استقبال کرد و آن را نشانه حیات عرصه سیاست در کشور تلقی نمود. این استقبال البته چنان که خواهم گفت به معنای عدم ارزیابی و تحلیل این نقدها و طبعاً پذیرش یا پاسخ به همه آن‌ها نیست.

در دانش زبانشناسی می‌گویند یکی از شروط معنادار بودن سخن ارتباط آن با متن و فضایی است که آن سخن ابراز می‌شود. سخن گفتن و تولید معنا در خلاء شکل نمی‌گیرد، بلکه همواره نسبتی وثیق با متن و فضایی دارد که گفتار در آن ابراز می‌شود. بنابراین دلالت‌های یک گفتار را فقط با توجه فضایی که در آن ارائه شده می‌توان دریافت.

فهم صحیح دلالت‌های بیانیه جبهه اصلاحات نیز بدون توجه به شرایطی که کشور در آن به سر می‌برد واین بیانیه کاملاً در ارتباط و نسبت با آن صادر شده، ممکن نیست. متأسفانه بسیاری از منتقدان آگاهانه یا نا آگاهانه کوشیده‌اند این بیانیه را مستقل از شرایط کشور یا براساس تحلیلی غلط از این شرایط یا عدم درک حساسیت این شرایط ارزیابی و نقد کنند در نتیجه به بیراهه رفته‌اند

طبعاً چنان که گفته‌اند کار یک حزب یا تشکل سیاسی بیان فهرستی ازایده‌آل‌ها و آرمان‌ها بدون توجه به ظرفیت و امکان تحقق آن‌ها نیست. هنر سیاست ورزی طرح مطالبات و بیان اهداف متناسب با امکانات و محدودیت‌هاست. اما بیانیه جبهه اصلاحات اساساً از جنس مطالبات یک تشکل سیاسی نیست. این بیانیه دقیقاً بیان الزامات و ضرورت‌های راهبردی است که شرایط کنونی برای نجات کشور به مجموعه نظام دیکته می‌کند.

حقیقت این است که جنگ اخیر تاریخ سال‌های پس از انقلاب را به دو بخش قبل از جنگ و بعد از جنگ تقسیم کرده است. با این جنگ مسایل بسیاری آشکار شد. هم ظرفیت‌ها و توانمندی‌های بالقوه و بالفعل ایران نمایان شد هم نقاط ضعف و آسیب پذیر به ویژه ناشی از خطاهای فاحش گذشته.

در باره خطاهایی که در اداره کشور در سطوح داخلی و خارجی انجام پذیرفته است، بسیار می‌توان سخن گفت اما اکنون جای آن نیست فقط در یک جمله می‌تواند گفت تقریباً آن چه را حاکمیت انکار می‌کرد اتفاق افتاد و آن چه را وعده می‌داد محقق نشد. متقابلاً تقریباً‌ همه هشدارهای منتقدان دلسوز متأسفانه رخ داد.

ظاهراً همه تحلیل‌گران و جناح‌های سیاسی در این واقعیت که رژیم صیهونیستی در تجاوز اخیر به ایران روی نارضایتی‌های گسترده و شکاف موجود میان حاکمیت و مردم حساب باز کرده بود. آن نارضایتی‌ها و اعتراضات، ناشی از زیاده خواهی ملت یا توطئه خارجی نیست.کوتاهی‌ها و قصورهای فردی مدیران نیز نمی‌تواند چنین سطح وسیعی از نارضایتی را پدید آورد که دشمن را به طمع اندازد. ریشه این نارضایتی‌ها را باید در شیوه حکمرانی و سیاست‌ها و رویکردهای کلان در اداره کشور در سطوح داخلی و خارجی دید که انبوهی از بحران‌ها و مشکلات را بر کشور تحمیل کرده است.

مواجهه عاقلانه با این واقعیت،‌ تلاش پیگیر برای تقویت ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها و عزمی صادقانه در پذیرش خطاها و اصلاح مسیر گذشته است.

بر این اساس پس از توقف جنگ دوازده روزه انتظار این بود که حاکمیت با بازنگری در سیاست‌ها و راهبردهای خطای گذشته،‌ به جبران اشتباهات بپردازد و به ویژه با بهره بردن از فضای مثبت پدید آمده، فراتر از تبلیغات شعاری با انجام اصلاحات فوری به بازسازی اعتماد و امید و سرمایه اجتماعی از دست رفته بپردازد و دشمن را برای همیشه از تجاوز به ایران ناامید کند. طبعاً این بازنگری در شیوه اداره کشور می‌توانست و می‌تواندپشتوانه‌ای محکم برای بازنگری در سیاست خارجی و ورود به مذاکرات با آمریکا و اروپا از موضعی قوی‌تر برای پایان دادن به منازعات و برقرار روابطی متوازن و متضمن منافع و مصالح ملی کشور باشد.

به رغم این پس از گذشت دو ماه از تجاوز رژیم صهیونیستی نه تنها هیچ‌یکاز آن انتظارات برآورده نشد، بلکه شواهد و قراین همگی بر این حقیقت دلالت دارند که پس از یک دوره بی تصمیمی،‌ حاکمیت در حال بازگشت به تنظیم کارخانه است و مجدداً رویکردها و راهبردهای گذشته در دستور کار قرار گرفته و ظاهراً قرار است در بر همان پاشنه بگردد. صدای جنگ طلبان و طرفداران خود تحریمی هر روز بلندتر می‌شود، رسانه ملی تحت تسلط فرقه‌ای آخرالزمانی و به شوق ظهور و شعار جنگ تمدنی بر طبل جنگ می‌کوبد، ‌وزیر امور خارجه که وظیفه‌اش دیپلماسی و استفاده از ابزار مذاکره برای دور داشتن کشور از خطر جنگ و دستیابی به ظرفیت‌ها و امکانات بین المللی برای رشد و پیشرفت کشور است، به صراحت می‌گوید: ‌«ازنظر ما مذاکره ابزار مقابله با دنیا و به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی است» و بر خلاف موضع رئیس جمهور همچون یک نظامی از وقوع جنگ و آمادگی برای روبرو شدن با آن سخن می‌گوید. این در حالی است که هر آشنای با الفبای دیپلماسی خارجی می‌داند وظیفه دیپلماسی در صحنه های بین المللی از یک سو کنترلو رفع تهدیدات و تامین امنیت ملی و از دیگر سو کسب فرصت برای ارتقایاقتدار ملی در همه حوزه ها  به ویژه اقتدار  اقتصادی و علمی و صنعتی وفناوری برای تحقق توسعه و رفاه ملی با بهره گیری از همه ظرفیت هایجهانی است.و وزارت خارجه به عنوان نهاد متولی دیپلماسی تحت هیچشرایطی حتی در شرایط تهدیدات نظامی و جنگ، حق ندارد وظیفه ذاتی خودرا رها کرده و به چرخ پنجم حکمرانی نظامیان بر روابط خارجی بدل شود .

متقابلاً در برابر این شواهد و قراین منفی طی دو ماهه اخیر کمترین بازنگری و اصلاحی در روش‌های گذشته و تقویت انسجام و همبستگی ملی برای مواجهه خطرات قطعی که کشور را تهدید می‌کند حتی در حد مرخصی زندانیان سیاسی نیز به چشم نمی‌خورد.

این همه در حالی است که از یک سو در پی تحولات یکساله گذشته منطقه که به تجاوز اخیر اسرائیل علیه ایران انجامید خطر ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت و قرار گرفتن ایران ذیل فصل ۷ منشور سازمان ملل کشور را تهدید می‌کند و از سوی دیگر تاب آوری کشور و جامعه در برابر تهدید‌هایآینده با توجه به کسری بودجه بی سابقه در تاریخ کشور،‌ تورم افسار گسیخته، گسترش فقر و بیکاری،‌ بحران برق که تقریباً صنعت نیمه جان کشور را فلج کرده، بحران آب ، وضعیت نگران کننده محیط زیست و تحریم‌های فلج کننده عملاً ناممکن می‌نماید.