همگرايي نامتعارف خاورميانه – علی ودايع

همگرايي نامتعارف خاورميانه – علی ودايع

معادلات كلان و خرد قدرت و امنيت در روابط بين‌الملل در آنارشيك‌ترين وضعيت ممكن در حال نوسان است. وزن‌كشي‌ها در كلوپ قدرتمندان در يك چرخه به ‌شدت ناپايدار گرفتار شده است. اگرچه مرزبندي‌هاي سنتي بين روسيه و چين با فرانسه، بريتانيا و درنهايت امريكا همچنان برقرار است اما معادلات متعارف نيز غيرقابل محاسبه شده است. از يك طرف تحت تاثير ماجراي گرينلند، روابط فراآتلانتيك در نقطه شكاف و احتمالا نوعي فروپاشي قرار گرفته است، از طرف ديگر امريكا، شركاي اروپايي را تحت‌فشار قرار مي‌دهد كه در جنگ اوكراين حاكميت روسيه را بپذيرند. در آن طرف دنيا، «نيكلاس مادورو» در نيمه شب كاراكاس ربوده مي‌شود تا پاكسازي امريكاي لاتين از وجود چپ‌ها آغاز شود. در خاور دور هم اوضاع چندان آرام نيست؛ واشنگتن نقشه‌هاي سختي براي ارعاب اژدهاي زرد تدارك ديده است. براي فهم آشوب و بي‌نظمي تعمدي امريكا بايد واژه واژه سند امنيت ملي امريكا USSN2025 را مورد بحث و بررسي قرار داد، اما به راستي خاورميانه در كجاي اتمسفر به‌ شدت ملتهب روابط بين‌الملل قرار گرفته است؟
ناامني سنتي در غرب آسيا- غرب آسيا همواره سرخط رسانه‌هاي جهان درباره زد و خوردها، تروريسم و رفت و آمد ديكتاتورها محسوب مي‌شود. خاورميانه، منطقه‌اي پيچيده با ساختاري درهم تنيده و متكثر از ساختار نظام بين‌الملل است. در عمق معادلات خاورميانه، امنيت منطقه‌اي يك فرآيند متعارض بين بازيگران منطقه است. نكته اينجاست كه عنصر بازيگر مداخله‌گر مولفه‌اي تاثيرگذار محسوب مي‌شود.

قطب‌بندي‌هاي روابط بين‌الملل و منافع بازيگران فرامنطفه‌اي در «هارتلند انرژي» همواره روي كنش و واكنش بازيگران خاورميانه سنگيني كرده است. مي‌توان بيان كرد منطقه خاورميانه باتوجه به شرايط داخلي و همچنين ساختار آنارشيك نظام بين‌الملل با يك ناامني فراگير و همه‌جانبه روبه‌رو هستند. بررسي امنيت در يك قرن اخير و مشخصا پس از جنگ جهاني دوم نشان مي‌دهد كه بازيگران سنتي خاورميانه نمي‌توانند در بعد امنيتي، از تاثير نظام بين‌الملل بر سمت‌گيري‌ها و سياست‌ها و استراتژي‌هاي خود ممانعت به عمل آورند.
آنچه كه امروز مي‌بينيم، نظام آنارشيك بين‌الملل سطح بالايي از تاثيرپذيري بر زيرنظام خاورميانه را ديكته مي‌كند. مدل رفتار بازيگران در دوره جنگ سرد (تا سال ۱۹۹۱) و پس از آن درگير آشوب‌هاي سيستمي شده است كه در دوره‌هاي زماني نوساني دچار تحولات سينوسي شده است. گسترش عمق و دامنه بي‌ثباتي‌هاي سياسي, اجتماعي, اقتصادي, فرهنگي در خاورميانه يكي از پيامدهاي چنين وضعيتي است.
وضعيت نامتعارف امنيتي- تحولات و رفتارهاي بازيگران سنتي خاورميانه علي‌رغم تعارض منافع سنتي نشان‌دهنده حركت به سمت «مجموعه همكاري‌هاي نامتعارف» است. «منطقه‌گرايي» از حوالي سال ۱۹۸۰ مورد توجه قرار گرفت؛ اصولا درك امنيت واحد بدون توجه به شبكه منطقه‌اي غيرممكن است يا با خطاي محاسباتي مواجه مي‌شود.از منظر رئاليسم ساختاري، پيچيدگي مفرط غرب آسيا يك وضعيت غيرقابل محاسبه را روي گسل ژئوپليتيكي خاورميانه ايجاد كرده است. «سازه‌هاي منطقه‌اي» متاثر از «شبكه منطقه‌اي» يك اتفاق ويژه در پاسخ به تزريق ناامني و التهاب محسوب مي‌شود. در پس پرده رفتار بازيگران خاورميانه يك منطق پيچيده وجود دارد كه از بازيگران فرامنطقه‌اي (ساختار نظام بين‌الملل)، چرخه منطقه‌اي قدرت، تهديدات متقابل، همجواري ژئوپليتيكي و ادبيات حكمراني تاثير مي‌پذيرد. توزيع تهديدات در حقيقت موتور محركه رفتار بازيگران است كه از هويت آنها متاثر است. نكته اينجاست كه مدل اتحاد و افتراق بازيگران پس از «بهار عربي» دچار پيچيدگي مضاعف شده است. «امنيت رژيم» به عنوان رويكرد آلترناتيوي در فهم ريشه‌هاي اتحاد در خاورميانه روي رفتار سيستمي بازيگران سايه انداخته است. در فرآيندهاي معاصر امنيتي خاورميانه، عنصر «اسراييل» حوزه امنيتي متفاوتي را رقم زده است. مدل رفتاري «تل‌آويو» در مقابل بازيگران سنتي منطقه، يك «رفتار مصنوعي» است. اسراييل در فضاي پسا «هفتم اكتبر» تلاش مي‌كند به عنوان يك «بازيگر آشوب‌طلب» و مهاجم سهم بيشتري از منافع و قدرت در غرب آسيا را دنبال مي‌كند. سقوط رژيم «اسد» در سوريه اتفاقي بود كه عملا انرژي تخاصم اسراييل با «نو‌عثماني» را آزاد كرده است. تا پيش از ماجراي شام، ايران در ذهن بازيگران سنتي يك رقيب سرسخت محسوب مي‌شد اما حالا اسراييل بازيگري است كه نه تنها دنبال توسعه منافع است كه تغييرات ژئوپليتيكي سخت را هم دنبال مي‌كند؛ رويكردي كه دنبال فروپاشي نظم «سايكس-پيكو» است.
بازيگران به شكل فوري درحال حركت به سمت الگوهاي غيررسمي و سيال از ائتلاف‌سازي هستند كه تا پيش از اين سابقه نداشته است. امريكا امروز در خاورميانه نيست و هست؛ تنها و تنها هدف امريكا روي تخاصم با ايران و امنيت اسراييل تعريف مي‌شود درحالي‌كه تعارض منافع بازيگران با تل‌آويو هم به شكل تصاعدي در حال افزايش است. در اين معادله نبايد فراموش كنيم كه چين و روسيه هم جاي پاي خود را باز كرده‌اند. برگرديم به عمق ذهن رهبران غرب آسيا؛ مساله امروز بازيگران خاورميانه «تامين بقا» و «امنيت رژيم سياسي» است كه در يك «ماتريس پيچيده» با متغيرهاي به‌شدت نوساني گرفتار شده است. در چنين شرايطي، اتحادها به عنوان ائتلاف‌هاي فراملي ميان متحدان بالقوه براي تامين بقاي رژيم‌هاي سياسي فرمول‌بندي مي‌شود. نكته جالب توجه اينجاست كه بازيگران بعضا به لحاظ هويتي تا ديروز متعارض بودند اما امروز براي بقا به سمت همكاري و همگرايي منطقه‌اي در حال حركت هستند.
حركت به سمت ائتلاف‌سازي- شوراي آتلانتيك مي‌نويسد: سال ۲۰۲۶ براي خاورميانه و شمال آفريقا به عنوان نقطه تلاقي «فرصت و مخاطره» در حال شكل‌گيري است؛ منطقه‌اي كه پس از سقوط حكومت اسد، جنگ ۱۲ ‌روزه ايران و اسراييل، بازآرايي‌هاي سياسي در عراق، تداوم بحران غزه و تغيير رويكرد دولت جديد امريكا، وارد مرحله‌اي تعيين‌كننده شده است. مسير پيشِ‌رو مي‌تواند به سوي ثبات، ادغام اقتصادي و خودمختاري بيشتر حركت كند يا بار ديگر به چرخه بي‌ثباتي، درگيري و فرصت‌هاي از‌دست‌رفته بازگردد؛ انتخابي كه پيامدهاي آن نه‌تنها آينده منطقه، بلكه معادلات امنيتي و اقتصادي جهاني را تحت‌تاثير قرار خواهد داد.
مدل رفتاري يك دهه اخير برخي شركاي امريكا در خاورميانه با روسيه و چين نشان مي‌دهد كه آنها به شكلي ضمني تمايل دارند مبتني بر «منافع» ايفاي نقش كنند. فاصله‌گذاري كه از بهار عربي آغاز شد؛ نتايج خود را در مدل تطميع و پذيرش ديكته امريكا نشان مي‌دهد. عربستان و تركيه به موازات افول مصر و فروپاشي سوريه در شرايطي كه عراق و شيخ‌نشين‌هاي حاشيه خليج‌فارس حرفي براي گفتن ندارند، در ابتدا به دنبال نوعي سهم‌خواهي بيشتر بودند، اما حالا براي بقا در آينده به سمت ائتلاف‌سازي امنيتي در حال حركت هستند. بازيگران مياني در اين فرآيند در يك دو راهي قرار گرفته‌اند؛ يا بايد همانند پاكستان و مصر به سمت ائتلاف قدرت‌هاي سنتي حركت كنند يا همانند امارات متحده عربي به سمت اسراييل حركت كنند. البته عمان و قطر همچنان تلاش مي‌كنند نقش يك «ميانجي» را ايفا كنند. در عين حال تقابل در مناطق مياني همانند يمن و سوريه به‌شدت افزايش يافته است. ايجاد ائتلاف نظامي و امنيتي عربستان و پاكستان با تركيه كه احتمالا با مصر همراه خواهد شد عملا بي‌سابقه‌ترين سطح همكاري‌هاي «تاكتيكي» در پاسخ به «معماواره امنيتي» در مقابل اسراييل است. در اين معادله ايران به عنوان قدرت سنتي خاورميانه فرصت و تهديد است. به نوشته آتلانتيك، نبايد مجموعه آتش‌‌بس‌هاي موقتي و پراكنده در سراسر منطقه را با بازدارندگي پايدار يا صلحي باثبات اشتباه گرفت،چراكه مسائل بنيادين همچنان حل‌نشده باقي مانده‌اند و اهداف نهايي طرف‌هاي متخاصم، به‌طور آشكار با يكديگر در تضاد است.
آنچه شرايط را به شكل فوري متمايز مي‌كند، صرفا تداوم منازعات موجود نيست. سطح آتشي كه تحت‌تاثير تشديد تنش در يك جبهه منجر به واكنش تند «آبشاري» و «دومينويي» در جبهه‌هاي ديگر را به‌دنبال دارد. در‌حالي‌كه واشنگتن تمركز خود را بر تقويت حضور نظامي در حوزه كاراييب و مذاكرات براي پايان دادن به جنگ اوكراين معطوف كرده است؛ «برخورد سخت» با ايران يك زلزله مهيب با پس‌لرزه‌هاي متعدد در چهارگوشه روابط بين‌الملل رقم خواهد زد. مدل رفتاري كشورهاي عربستان، عمان، قطر و مصر در كنار تركيه نشان‌دهنده استرس و نگراني آنها درباره يك اتفاق سخت است؛ آنها نگران هستند كه جنگ با ايران منجر به فرآيند «آتش به گستره خاورميانه» گريبان بازيگران سنتي را بگيرد. نكته ناگفته اينجاست كه تركيه در سوريه پسااسد به اين فهم رسيد كه امكان كنترل تنش يا حتي تقسيم غنايم با اسراييل وجود ندارد. رفتار به‌ شدت «هيستريك» آنكارا در حال سرايت به ساير بازيگراني است كه تلاش مي‌كنند با ايجاد «ائتلاف‌هاي نامتعارف» به يك سطح «بازدارندگي ويژه» دست پيدا كنند. در ميان تلاش براي عبور از «واگرايي» براي رسيدن به «همگرايي» تاكتيكي، بازيگران غيردولتي و نيروهاي بانفوذ همچنان ايفاي نقش مي‌كنند. خاورميانه هنوز وارد يك برخورد بزرگ نشده است، اما يك خطاي محاسباتي كوچك مي‌تواند منجر به مجموعه زد و خوردهاي آبشاري شود كه نقطه پايان آن نامشخص است. مهار تشديد تنش در اين مقطع، مستلزم پرداختن همزمان به محرك‌هاي فوري و به ساختارهاي بازدارنده‌اي است كه طي سال‌ها امكان شكل‌گيري اين بحران‌ها را فراهم كرده‌اند. حركت تاكتيكي قدرت‌هاي سنتي به سمت ائتلاف‌هاي بازدارندگي و تلاش فوري براي كنترل تنش در پرونده ايران مجموعه رفتارهايي است كه شايد بتواند از يك واقعه سخت جلوگيري كند اما «دونالد ترامپ» قابل پيش بيني نيست.
كارشناس روابط بين‌الملل