- کد خبر : 8623
- تاریخ انتشار : 1405/05/30 نسخه چاپی :
- اندازه فونت :
میراث رهبر شهید؛ پایان ذهنیت شکست در برابر ابرقدرتها – ابوالفضل فاتح
ابوالفضل فاتح طی یادداشتی برای روزنامه اعتماد نوشت: یکصد و بیست و شش روز پس از تهاجم بزرگترین قدرت نظامی عصر حاضر به ایران، در آستانه تشییع پیکر رهبر شهید قرار گرفتهایم. ایران در فاصله میان آن شهادت و این تشییع، دگرگونیهای عظیمی را پشت سر گذاشته و خود را برای ورود به فصلی جدید از تاریخ خود آماده میکند. هر رهبر و هر رخداد در تراز ملی، بخشی از تاریخ و هویت ایران را شکل میدهد؛ از اینرو، بازخوانی برجستهترین دستاورد تمدنی این دوران بهزعم نگارنده، ضرورتی تاریخی است. ایران پس از نادرشاه، هرگاه مورد تهاجم امپراتوریهای زمانه واقع شد، سه سرنوشت تلخ را متحمل شد یا سرزمینهایی از پیکره ایران جدا شد یا کشور به اشغال بیگانه درآمد یا حاکمیت ملی زیر نفوذ سنگین قدرتهای خارجی قرار گرفت. داغ آنچه روسیه و بریتانیا بر سر این سرزمین مظلوم آوردند، هرگز التیام نیافته و همچنان بر حافظه تاریخی ایرانیان سنگینی خواهد کرد. اگرچه ایران در نبرد چالدران مغلوب شد، اما در ادامه دوران صفوی و سپس در عصر افشاری، عثمانیان چندین بار از ایران شکست خوردند یا از دستیابی به اهداف خود بازماندند. با این همه، در دوران قاجار و پهلوی دو امپراتوری روسیه و بریتانیا توانستند خساراتی چنان سنگین بر ایران تحمیل کنند. این تفاوت را باید در سه عامل مهم جستوجو کرد: نخست، اقتدار صفویه و افشاریه در برابر عثمانی، دوم، سستی و حقارت حاکمان قاجار و پهلوی در برابر بیگانگان به همراه ضعف داخلی و سوم، شکاف عظیم فناورانهای که پس از انقلاب صنعتی غرب پدید آمد و در تحمیل شکستهای سنگین نظامی و سیاسی به ایران نقشی تعیینکننده داشت. امریکا در طلیعه قرن جدید سیاسی و در دورانی که سودای گسترش بینقاب سلطه خود بر جهان را دنبال میکند، در میان انبوهی از اطلاعات گمراهکننده، به این باور رسید که شکاف فناوری امروز به مراتب عمیقتر از دوران جنگهای ایران و روس است. همچنین ایران از تنشها و گسلهای عمیق داخلی رنج میبرد، از دولت و ملتی منسجم برخوردار نیست و همه چیز بر محور یک فرد استوار است؛ بنابراین اگر آن محور از میان برداشته شود، تاریخ تلخ گذشته، بلکه فراتر از آن، تکرار خواهد شد و میتوان تاراجی بزرگتر را سامان داد. در میان انفعال بخشی از جهان و همدستی بخشی دیگر، تهاجمی عظیم سامان یافت، اما این رویای شوم محقق نشد. ایرانی که در دفاع مقدس، در رویارویی با قلدرهای منطقه آبدیده شده بود، در جنگ دوازده روزه محک خورد و در نبرد چهل روزه در برابر ابرقلدر جهانی و اسراییل ایستاد. ایرانی که نزدیک به دو قرن، بیش از آنکه فرصت پاسخ داشته باشد، ضربه خورده بود، اینبار برای نخستینبار ضرب شستی تاثیرگذار نشان داد. این نخستینبار در دوران معاصر است که با وجود رویارویی با قدرتی در تراز امریکا و فناوریهای فوقپیشرفته آن، ایران توانست از حاکمیت ملی خود صیانت کند. شاید یکی از مهمترین شگفتیها در دوران جنگ، در رفتار ملت ایران آشکار شد. بخش عظیمی از جامعه ایران بهرغم مشکلات و نارضایتیها، نشان داد به یک خودآگاهی تاریخی دست یافته است. گزافه نیست اگر گفته شد در برابر یک «ابرقدرت»، یک «ابرملت» قد برافراشت. بارها شاهد نقدهای بیرحمانهای بودهایم، اما آنچه با انقلاب و رهبری امام (ره) محقق شد، تنها تاسیس یک نظام سیاسی جدید یا بازیابی استقلال میهن نبود، بلکه بازسازی «دولتبودگی» و «ملتبودگی» ایران بود. با انقلاب، اکثریت ملت ایران سیاسی شدند و با جنگ تحمیلی، با جایجای این سرزمین احساس پیوندی عمیق برقرار و با انتخابات پی در پی، هر چند ناقص، احساس مسوولیت جمعی در سرنوشت مشترک را تجربه کردند. پیش از آن، هرگاه بخشی از ایران تجزیه یا اشغال میشد، کمتر اعتراضی از دیگر نقاط کشور برمیخاست، چراکه احساس تعلق مشترکی وجود نداشت و اگر هم وجود داشت امکان بروز و ظهور نمییافت. در جهانی که تملق و حقارت بیداد میکند و بسیاری از رهبران جهان برای رکوع در برابر هژمون امریکا صف کشیدهاند، بیداری ایرانیان، شجاعت فرماندهان و استقلال رهبرانشان که گردن فرود نیاوردند، شایسته تامل و ثبت در حافظه تاریخ است. همچنین، تجربه جنگ اخیر نشان داد که هر چند شکاف کلی فناوری نقشی تعیینکننده دارد، اما عرصههایی هست که میتوان با خلاقیت راههای طولانی را به سرعت پیمود. علاوه، همین تجربه در کشورهای خلیجفارس نشان داد فناوری بدون نیروی انسانی سازمان یافته و خلاق، اراده ملی، بیداری جمعی و ایمان به سرنوشت ره به جایی نمیبرد. نمیدانیم با کدام دستان، با کدام فناوری، این تونلها در دل کوهها تراشیده و این سدهای سکندر ساخته شد تا پیشرفتهترین بمبافکنهای جهان را نیز عاجز کند یا با کدام دانش، صنعت موشکی و پهپادی و نانو و ژنتیک و هستهای به چنان مرتبهای رسید یا در کدام اتاقهای عملیات چنین واکنشهایی به تجاوز طراحی شد. اما میفهمیم که «مردانی» پرمایه و بیادعا، با باور به امکان قطعی شهادت، این صحنههای بهتآور را آفریدند. آنان به وضوح میدانستند که جانشان را باید به معامله بگذارند تا آینده تضمین شود. در حقیقت همه طراحیها، جنگی برای آینده و پیشگیری از تکرار تلخ جولان بیگانه در سرزمین ایران بود؛ رفتند تا ایران بماند؛ نه آنکه بمانند و ایران نماند.




